![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 2:4 توسط ترانه |
|
|
در میان من و تو فا صله ها ست...
گاه می اندیشم ،
_می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری !
تو توانایی بخشش داری .
دستهای تو توانایی آن را دارد؛
_که مرا ،
زندگانی بخشد.
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا ،
سطربرجسته ای از زندگی من هستی.
دفتر عمر مرا،
با وجود تو شکوهی دیگر ،
رونقی دیگر هست.
می توانی تو به من ،
زندگانی بخشی؛
یا بگیری از من ،
آنچه را می بخشی
من به بی سامانی؛
باد را می مانم.
من به سرگردانی،
ابر را می مانم.
من به آراستگی خندیدم.
من ژولیده به آراستگی خندیدم.
_سنگ طفلی، اما،
خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت .
قصه ی بی سر و سامانی من ،
باد با برگ درختان می گفت .
باد با من می گفت.
باد با من می گفت :
ابر باور می کرد.
من درآیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم.
آه می بینم، می بینم !
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور؟
_هیچ .
من چه دارم که سزاوار تو؟
_هیچ.
تو همه هستی من ،هستی من
تو همه زندگی من هستی .
تو چه داری ؟
همه چیز .
تو چه کم داری
_هیچ.
بی تو در می یابم،
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را.
کاهش جان من این شعر من است.
آرزو می کردم،
که تو خواننده شعرم باشی.
_راستی شعر مرا می خوانی؟_
نه، دریغا ،هرگز،
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی.
_کاشکی شعر مرا می خواندی!_ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 2:21 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آرزو می کردم،
که تو خواننده شعرم باشی. _راستی شعر مرا می خوانی؟_ نه، دریغا،هرگز، باورم نیست که خواننده شعرم باشی. _کاشکی شعر مرا می خواندی!_ |
| پیوندهای روزانه |
|
زیبا ترین عکس ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
پسر مشرقی در عدم هم زعشق بویی هست دست نوشته های یک دوست مهرداد کیمیا نازنین من ايليا |
|
RSS
|